بازخوانی یک شاهکار: لورنس عربستان (دیوید لین)
لورنس عربستان (دیوید لین)
رنجِ به دوش کشیدنِ بارِ هستی
داستان زندگی مردی که به سهم سادهاش از انسانیت قانع نبود
آریان گلصورت

لورنس عربستان یک فیلم استثنایی است. فیلمی که بسیاری از عناصر معمول جذبِ مخاطب را در اختیار ندارد، اما نه تنها در زمان اکراناش به موفقیت بزرگی در گیشه دست پیدا کرده، که هنوز هم پس از گذشت سالها، کاملا به روز مانده و به اثری ماندگار تبدیل شده است. فکرش را بکنید؛ فیلمی نزدیک به چهار ساعت که در صحرا میگذرد و درباره مردی است با انگیزههای مبهم. فیلمی فاقد یک ستاره بزرگ در نقش اصلی (پیتر اوتول آن زمان بازیگری گمنام بود)، که درام خود را بدون کشمکشهای عاشقانه و حتی یک شخصیت زن پیش میبرد و بر خلاف فیلمهای تاریخی و حماسی، اکشن چندانی هم ندارد. فیلمی که عامدانه از شکوهِ ظاهری و نمایش صحنههای عظیم به سبک فیلمهای پر هزینه هالیوودی فاصله میگیرد و در پایان نیز با فرجامِ تلخ و شکستِ قهرمانِ آرمانگرایاش به پایان میرسد. چنین اثری بر روی کاغذ، بدون شک یک پروژه از پیش شکست خورده به حساب میآمد. با این وجود دیوید لینِ بزرگ با ساخت این فیلم دست به یک قمار و ماجراجویی زد و موفق شد لورنس عربستان را به یکی از جذابترین، الهامبخشترین و البته پیچیدهترین فیلمهای تاریخ سینما تبدیل کند. لین در این فیلم با تلفیق درونمایههای اخلاقی و انسانی منحصر به فرد با شکوهِ بصری سینما، به شکل تازهای از بیانِ هنری میرسد و اثری خلق میکند که بیش از هر چیز قدرتاش را از شیوه داستانگویی و شخصیتپردازیاش میگیرد. اثری که در آن کاویدن ابعاد درونی شخصیت لورنس و به تصویر کشیدن سیر مکاشفات و پیچیدگیهای ذهنی و روانی او، بیش از هر چیز دیگر اهمیت دارد. در اینجا همه اجزای فیلم، از قابندیهای هوش ربایش بگیرید تا موسیقی متنِ گوش نوازش، همگی در خدمت درام انسانی اثر و بیان احساساتِ شخصیتها هستند. لورنس عربستان فیلمی است که در آن همه چیز از آدمها شروع میشود و بعد میرسد به مسائل سیاسی و یا تاریخی. فیلمی که در آن حتی ویژگیهای محیطی نیز قرار است بازتابدهنده دگرگونیهای احساسی شخصیت اصلی و البته روح کلی حاکم بر اثر باشند.
تی.ای. لورنس فیلمِ لین، شخصیتی بسیار پیچیده و مرموز دارد. درست مانند یک معما. او قهرمانی خودشیفته و بلندپرواز است که در وجودش هم معنویت موج میزند و هم دیوانگی. شخصیتی پر تناقض و تا حدی غیر عادی از لحاظ اجتماعی و جنسی. گویی او زن و مرد را با هم در خود دارد. به یاد بیاورید نمایش خود نمایانه لورنس را روی سقف قطار. او ور زنانهای دارد که در لحظاتی از فیلم کاملا قابل تشخیص است. شاید به همین دلیل هم هست که در فیلم خلا نبود یک شخصیت زن حس نمیشود. از طرفی لورنس نه به غرب تعلق دارد و نه به شرق. نه به انگلستان و نه به عربستان. او متعلق به جای خاصی نیست، متعلق به خود است. کمالگرایی که حتی با تقدیر نیز سر جنگ دارد تا خود سرنوشت خویش را رقم بزند. علاوه بر این، لورنس یک انگلیسی ایدهآلیست است که شیفته فرهنگ و شیوه زندگی بدویان شده. او روشنفکر سرگشتهای است که از پرسه زدن در دل صحرا و غوطه ور شدن در فرهنگِ کهنِ اعراب لذت میبرد. هرچند همه اینها برای او بهانهای است برای به کمال و جاودانی رسیدن. او چه آن زمان که انگیزه و اشتیاق فراوانی برای فهمِ فرهنگِ اعراب داشت و چه آن زمان که با لذت مشغول انتقام گرفتن از عثمانیها بود، هدف اصلیاش چیزی نبود جز رسیدن به کمال. لورنس به سهم سادهاش از انسانیت قانع نبود و به همین دلیل نیز از خود انتظاری فراتر از یک فرد عادی داشت. انتظاری که باعث شد او قدم در مسیر پر فراز و نشیبی بگذارد که بتواند در آن جاهطلبیهایاش را ارضا کند. مسیری که البته در انتها چیزی جز سرخوردگی برای او در پی نداشت. لورنس به مرور از یک آرمانگرای خوشبین و با انرژی که تلاش میکرد امنیت و آرامش را به اعراب بازگرداند و آنها را در مقابل ترکها به پیروزی برساند، تبدیل شد به فردی بدبین و کینهای که فقط به فکر انتقام است. فردی که انگیزههای انسانیاش را از یاد برده و تنها از قدرتاش لذت میبرد. لورنس در پایان فیلم دیگر آن جوانِ پر هیجان و کنجکاو ابتدای فیلم نیست. او به انسانِ شکست خوردهای تبدیل شده که باید مرگ آرمانهایاش را به نظاره بنشیند. لورنس اگرچه موفق شد با زحمت فراوان، ترکها را شکست دهد و اعراب را متحد کند. اما این برای او چیزی نبود جز یک پیروزی ظاهری و بی ارزش. لورنس در پایان با این حقیتِ تلخ مواجه میشود که آنقدرها هم که فکر میکرد آدم تاثیرگذار و مهمی نبوده است. او که در ابتدا ادعای سرنوشتسازی داشت، در پایان گرفتار سرنوشت تلخی میشود که برایش رقم خورده است. لورنس اگرچه بعد از پیروزی بر عثمانیها از چشم دیگران یک قهرمانى موفق به حساب میآمد، اما در واقع به فردی به بن بست رسیده تبدیل شد که حتی هنگام بازگشت به وطناش نیز از اینکه داشت از صحرا و مردمانش فاصله میگرفت حسرت میخورد. او در انتهای سفرش، شبیه مردی بود که رنجِ به دوش کشیدنِ بارِ هستی را به جان خرید، اما هیچ پاداشی نصیباش نشد. از این جهت لورنس عربستان را میتوان فیلمی درباره رنج کشیدن نیز در نظر گرفت. رنج کشیدنهای بیثمری که به جهان اخلاقی و اگزیستانسیالیستی فیلم، یک بعد پوچگرایانه نیز اضافه میکند. همه چیز انگار در یکی از دیالوگهای ابتدای فیلم خلاصه شده است. آنجا که لورنس راز خاموش کردن شعله کبریت با دست را، رنج کشیدن و دم برنیاوردن عنوان میکند. رازی که در ادامه، کاملا بر زندگیاش سایه میاندازد. زندگی لورنس بیش از هر چیز به محلِ نبردِ نگاهِ رمانتیک و آرمانگرایانه با رئالیستِ تلخ و بیرحم میمانست. نبردی که نتیجهاش چیزی نبود جز غلبه واقعیت و فروپاشی آرمانها. لورنس در مسیر پر فراز و نشیبی که پیمود، اگرچه تلاش فراوانی برای رسیدن به ایده آلهایش کرد، اما در نهایت شکست را پذیرفت، به ناچار تن به تلخی واقعیت داد و سرانجامی تراژیک برایاش رقم خورد.
از این رو میتوان گفت که هیچ فیلمی همچون لورنس عربستان اینچنین آرمانگرایی و پوچگرایی را با هم در نیامیخته است. همانطور که در هیچ فیلمی، زیبایی و بیرحمی طبیعت، اینگونه در هم تنیده به تصویر کشیده نشدهاند. این دیگر هنرمندی و استادی دیوید لین و فیلمنامهنویساش رابرت بولت را نشان میدهد که توانستهاند اثری تا این اندازه عمیق، جامع و چند لایه خلق کنند. اثری که هم درباره جاذبه راز آمیز صحراست و هم درباره مکاشفه اسرار آمیز انسانی نامعمول و پیچیده.
فیلمی که هم میتوان از آن معانی سیاسی و تاریخیای چون ملت سازی توسط دولت انگلستان را استخراج کرد و هم آن را اثری درباره تقابل تمدن و توحش در نظر گرفت. فیلمی مسحور کننده و جادویی که اگرچه با هزینه فراوان ساخته شده، اما در نهایت اثری کاملا شخصی و به دور از کلیشههای رایج سینمای تجاری آمریکا به حساب میآید. این در حالی است که بسیاری از منتقدان، سالها لین را صرفا یک صنعتگر و سازنده فیلمهای عظیم میدانستند و او را به جرم مولف نبودن در گروه فیلمسازهای بزرگ قرار نمیدادند. در صورتی که آثار لین نه تنها ویژگیهای مشترک فراوانی دارند، که اتفاقا میتوان نشانههای یک جهانبینی مشخص را نیز در آنها جستجو کرد. آثاری که بسیاری از آنها، بعد از گذشت سالها، همچنان در فرم و مضمون به روز مانده و قدرت تاثیرگذاری خود را حفظ کردهاند. فیلمهای لین گواه این موضوع هستند که او علاوه بر فن سالار بودن، درک و شناخت عمیقی نیز از تمایلات درونی و روابط میان انسانها داشت. لورنس عربستان را نگاه کنید. فیلمی که بر خلافِ معمولِ فیلمهای حماسی و تاریخی، در همه ابعاد، همچنان تازه و پویا به نظر میرسد و به هیچ عنوان رنگ و بوی کهنگی به خود نگرفته است. فیلمی که ثابت میکند لین هم در استفاده از تکنیک و ابزار سینما و هم در داستانگویی و خلق شخصیت یک استاد مسلم بود. استادی که با آثار باشکوهاش، مرزهای مدیوم سینما و شیوه بیان هنری را گسترش داد.
آریان گلصورت - منتقد سینما، نویسنده و فیلمساز