من شبیه اون چیزی ام که تو دوست داری ببینی *

ستاره بودن ذاتی است ، بدست آوردنی و یا یاد گرفتی نیست . باید در آدم وجود داشته باشد ، چیزی مثل یک استعداد شخصی است که خداوند به کسی هدیه میدهد . اینکه هر حرکتت روی پرده جذاب به نظر برسد ، از سیگار کشیدن تا روی مبل لم دادن . مثل استیو مکوئین که فرقی نمیکرد آن بارونی اش در فیلم «بولیت» را به تن داشته باشد و یا لباس زندانی در فیلم « پاپیون» را ، هر حرکتش بر روی پرده طوری به نظر میرسید ( و واقعا هم بود ) که انگار ایده آل ترین شکل ممکن اش است . در عصر ما هم گرچه بازیگر مشهور و حتی محبوب زیاد داریم . اما ستاره های اصیل ، از همان هایی که نسل های آینده هم آن ها را به خاطر بسپارند کم داریم . کسانی مثل جرج کلونی و جانی دپ و البته براد پیت که احتمالا نا متعارف ترین ستاره اصیل عصر ماست . در اوایل دهه 90 میلادی که پیت با فیلمهایی مثل «افسانه های خزان» (1994) به شهرت رسیده بود خیلی ها او را شتاب زده با جیمز دین و یا رابرت رد فورد مقایسه کردند . اما برد شبیه هیچ کدام نبود . او ذاتا اورژینال بود ، ویژگی هایش را از کسی عاریه نگرفته بود  و این را چند سال پس از به شهرت رسیدنش ثابت کرد . برد جذابیت و استعداد ذاتی ستاره بودن را دارد . فرقی نمیکند نقشی که بازی میکند کوچک باشد یا بزرگ . او اگر فیلمی که در آن بازی میکند را دوست داشته باشد ( این نکته در مورد برد پیت واقعا تعیین کننده است) و جذابیت اش را از ما محروم نکند ، توانایی این را دارد که چشم ها را به سمت خودش میخکوب کند . حالا میخواد در نقش یک جوان آس و پاس باشد که همیشه روی مبل خوابیده ( رمانس واقعی) و یا در هیبت جسی جیمز افسانه ای سارق و هفت تیر کش بزرگ غرب ( کشته شدن جسی جیمز توسط رابرت فورد بزدل) . برد علاوه بر استعداد ، ویژگی های دیگری هم  دارد که راه را برای موفقیت اش به سرعت هموار کرد . یکی از آنها هوش بالا بود و انتخاب های درست و به جا . به همین دلیل بود که بین «آپولو 13» و «هفت» بازی در دومی را انتخاب کرد . باتوجه به اینکه قبل از ساخته شدن این دو فیلم احتمال موفقیت اولی با حضور ران هاوارد به عنوان کارگردان و تام هنکس به عنوان بازیگر بیشتر از دومی به نظر میرسید . اما پیت به دیوید فینچر جوان اعتماد کرد تا حاصل اش بشود یکی از بهترین فیلمهای دهه 90 که هم موقعیت برد را تثبیت کرد و هم موقعیت فینچر را به عنوان کارگردان . از طرف دیگر برد توانست به خوبی بین فیلمهای صرفا تجاری و فیلمهای مستقل تر تعادل برقرار کند . گاهی با دستمزد بسیار کمتر حاضر شد در فیلمهایی مثل «بابل» ( آلخاندرو گونزالس اینارتو) و «کشتن جسی جیمز ...» (اندرو دومنیک) بازی کند و گاهی به سراغ بازی در فیلمهای مانند «یاران اوشن» ( استیون سادربرگ) و «آقا و خانم اسمیت» ( داگ لیمان) رفت . این موضوع باعث شد محبوبیت اش را هم بین خانواده ها و مخاطبان عام سینما حفظ کند و هم بین مخاطبان جدی تر . اما تفاوت اصلی برد پیت با ستاره های هم دورانش در پیش بینی ناپذیر بودن و اهل ریسک بودنش است . که این ویژگی را هم در زندگی شخصی اش دارد و هم در دنیای بازیگری . مثلا وقتی تنها دو هفته مانده بود تحصیلاتش در رشته روزنامه نگاری ( با گرایش تبلیغات) را به پایان برساند ، درس و دانشگاه را رها کرد و به هالیوود رفت تا بازیگر شود . و یا اینکه همیشه در فرش قرمز ها و افتتاحیه فیلمهایش با چهره ای جدید حاضر میشود ، انگار دوست ندارد هیچ گاه تصویرش با یک چهره و تیپ خاص در ذهن طرفدارانش نقش ببندد . در انتخاب نقش هایش درعرصه بازیگری هم به همین ترتیب عمل میکند . او با توجه به جایگاهی که دارد نقشهای بسیار نا متعارف تری نسبت به دیگران انتخاب و بازی کرده است . مثل شخصیت کله شق و یک دنده میکی در «قاپ زنی» ( گای ریچی) . کولی عجیب غریبی که در یک مسابقه شرط بندی مشت زنی شرکت و با یک مشت طرف مقابل را ناک اوت میکند ، در حالی که قرار بود در راند چهارم از او شکست بخورد و همین کار باعث میشود برای خودش و اطرافیانش کلی دردسر درست شود . و یا شخصیت کاملا غیر عادی و غریب بنجامین باتن در فیلم عزیز «مورد عجیب بنجامین باتن» ( دیوید فینچر) ، مردی که پیر به دنیا آمده و به مرور زمان جوان تر میشود تا مانند یک کودک از دنیا برود . گاهی هم سراغ شخصیت هایی میرود که هم رادیکال و دیوانه وارند و هم شوخ و شنگ و یا کمیک . مانند آلدو رین در «حرامزاده های بیشرف» (کوئنتین تارانتینو) که هم یک بی قید و بندی خاص در وجودش دارد و هم به طرز فجیعی پوست از سر نازی ها میکند و یا روی پیشانی شان با چاقو صلیب شکسته حک میکند . این تعادل بین رادیکال و کمیک بودن گاهی هم به هم میخورد . مثلا در« 12 میمون» ( تری گیلیام ) که بیشتر دیوانه است تا کمیک و در« پس از خواندن بسوزان» (برادران کوئن) بر عکس . برد در مواردی هم در قالب شخصیت های اسطوره ای فرو رفته است . مانند آشیل در «تروی» (ولفگانگ پترسون) و یا جسی جیمز در «ترور جسی جیمز ...» که بازی اش در دومی یکی از سرمایه های بازیگری دهه اخیر سینمای آمریکاست که نمیدانم چرا از طرف آکادمی اسکار مورد بی توجهی قرار گرفت. پیت در این فیلم با مهارت شخصیت افسانه ای و مرموز جسی جیمز را به تصویر میکشد . از آن نقش آفرینی هایی که تک تک قدم ها و نگاه های بازیگر جلوه ای تازه از شخصیت را برای تماشاگر عیان میکند . فیلم یک سکانس درجه یک قتل هم دارد که نمونه اش را در هیچ فیلمی پیدا نخواهید کرد . جسی جیمز که از حقارت دنیای اطراف و آدمهایش به تنگ آمده هفت تیر اش را باز میکند و روی مبل قرار میدهد . به سمت یک صندلی میرود و روی آن میایستند و چشم میدوزد به تابلوی اسبی که انعکاس تصویر رابرت فورد حقیر در حالی که تفنگ اش را به سمت او نشانه رفته در آن افتاده است . جسی با وقار و شکوه خاصی به استقبال مرگ میرود و وقتی رابرت ماشه را میکشد سرش با شدت به قاب عکس برخورد میکند و به زمین میافتد . اجرای بسیار عالی برد پیت و کیسی افلک ( رابرت فورد) از اصلی ترین نکات قوت این سکانس درخشان و فراموش نشدنی است . اما خاص ترین نقشی که برد پیت تاکنون بازی کرده ، شخصیت جذاب و البته عجیب تایلر دردن در «فایت کلاب» (دیوید فینچر) است .  شخصیتی که میتوان گفت تمام ویژگی های نقش هایی که در بالا به آن اشاره کردم را یک جا دارد . تایلر یکی از نا متعارف ترین قهرمان های سینما در سالهای اخیر ( و بلکه در تاریخ سینما) است . یک هرج ومرج طلب دیوانه ، یک سازنده صابون که میخواهد دنیا را خراب و آن طور که دوست دارد از نو بسازد . و برد هم هیچ ابایی ندارد که در قالب چنین شخصیت مخوفی فرو رود و جلوی دوربین با کتک خوردن چهره اش را از ریخت بیاندازد . برد پیت ستاره ای است که دنیای خاص خودش را در دل سیستم هالیوود خلق کرده و هیچ وقت حاضر نشده در قالب بچه مثبت های فیلمهای رمانتیک و یا قهرمان های اکشن فیلمهای پر هزینه کلیشه شود .او مسیر طولانی ای را تا به اینجا پیموده و هم اکنون جایگاه مهمی در سینمای دنیا پیدا کرده است .  پیت علاوه بر فعالیت هایش به عنوان بازیگر یک استودیو فیلمسازی هم دارد به نام «پلن بی» که فیلمهای مثل «مرحوم» و «کیک – اس» را تهیه کرده است  . فیلمهایی که نشان میدهد پیت انعطاف پذیری و تنوع را حتی در مقام تهیه کننده هم رعایت میکند .  واحتمالا به خاطر همین انعطاف پذیری فوق العاده شخصیت پیت است که هم برادران کوئن و دیوید فینچرمیتوانند برای خلق دنیایشان از او کمک بگیرند و هم کوئنتین تارانتینو و تری گیلیام .

یکی از دیالوگ های تایلر دردن *

این مطلب پیش از این در شماره 194 مجله دنیای تصویر چاپ شده است.