نقد فیلم ماهی و گربه (شهرام مکری)
ماهی و گربه (شهرام مکری)
آریان گلصورت

ماهی و گربه یک فیلم 130 دقیقهای بدون کات است که موفق میشود اغلب مخاطبان خود را به وسیله فرم جسورانهاش تحت تاثیر قرار دهد. مکری در دومین فیلم بلند سینمایی خود از ساختار یکی از فیلمهای کوتاه تحسین شدهاش یعنی محدوده دایره استفاده کرده و شیوه روایی دایرهوار آن فیلم را این بار حول یک اتفاق جنایی گسترش داده است. از این رو ایدههای فرمی جذاب ماهی و گربه برای کسانی که پیش از این محدوده دایره را دیدهاند، آن قدرها هم غافلگیرکننده نیستند. فقط میماند قدرتنمایی مکری در به کار بردن آن ایدهها در ابعادی بزرگتر. به گونهای که مخاطب هنگام دیدن فیلم از چگونگی درست و دقیق به اجرا درآوردن فرمِ رادیکالِ اثر توسط کارگردان به وجد میآید. طبیعی هم هست که در این سینمای آسانگیر و محتوا زده، به سرانجام رساندن میزانسنهای دشوار و رسیدن به فرمی چنین سنجیده و سازمانیافته، مورد تحسین قرار گیرد. مکری پیش از این هم نشان داده بود که به نوآوری و ساخت فیلمهای متفاوت علاقه دارد و ماهی گربه در این زمینه بدون شک یکی از آثار مهم و شایسته توجه سینمای ما در سالهای اخیر به حساب میآید. فیلمی که فرم پیچیدهاش، برخلاف محدوده دایره، در خدمت یک جهان معنایی قرار گرفته است. جهانی که در آن به مضامینی چون آشناپنداری، مفهوم بازگشت و تکرار در زندگی و نقش جبر در سرنوشت انسانها اشاره میشود.
با وجود این ماهی و گربه را باید بیش از هر چیز یک ضرب شست تکنیکی به حساب آورد. فیلمی که در ابتدا تحت تاثیر ساختار مهندسی شدهاش قرار میگیریم، اما پس از فاصله گرفتن از آن، متوجه ضعفهایش نیز میشویم. اتفاقا ضعفهای فیلم از همان توجه بیش از حد مکری به ساختار ریاضیوار فیلماش ناشی میشود. گویی او آنقدر به فکر اجرای دقیق میزانسنهای فیلم و درست درآوردن زمانبندی آنها بوده که از شخصیتپردازی، دیالوگنویسی و خرده داستانهای فیلماش غافل مانده است.
به همین دلیل هم هست که در ماهی و گربه اغلب بازیها آماتوری از آب درآمدهاند و خیلی از شخصیتها بلاتکلیف مانده و نقشی در جهان فیلم ایفا نمیکنند. چند تا از خرده داستانها نیز کاملا بیدلیل در فیلم حضور دارند و گویی وجودشان تنها به خاطر افزایش مدت زمان فیلم بوده است. خرده داستانهایی که در انتها رها شده و به هیچ عنوان نمیتوانند یک کل واحد و منسجم را شکل دهند. به اینها شکست خوردن فیلم در خلق لحظات دلهرهآور را نیز اضافه کنید. اینها ضعفهایی هستند که فیلم را لحظاتی از ریتم انداخته و مخاطب را خسته میکنند و مهمتر از آن، نمیگذارند که ماهی و گربه از یک تجربه تکنیکی قابل تحسین فراتر رفته و به فیلمی تبدیل شود که به وسیله شخصیتها و داستاناش مخاطب را درگیر کند.
مکری با اولین فیلماش یعنی اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر به خوبی نشان داد که چه کارگردان توانمند و خلاقی است. در ماهی و گربه اما کمتر از آن خلاقیت نشانی میبینیم. این فیلمی است که اگرچه نقاط قوت فراوانی دارد و در این سینمای بیرمق یک حرکت رو به جلو و یک اتفاق مثبت به حساب میآید، اما بیشتر به یک جدول و معادله خوب طراحی شده میماند. ماهی و گربه را میبینیم و در دلمان به مکری بابت درست به اجرا درآوردن فرم آن آفرین میگوییم. اما حوزه تاثیرگذاری فیلم محدود به همین است و شخصیتها و داستانها خیلی زود از ذهنمان پاک میشوند. البته مکری با فیلمهای کوتاه خود نشان داده بود که چندان دغدغه شخصیتپردازی ندارد و بیشتر تکنیکهای فرمی مورد استفاده در فیلم برایش مهم هستند. اما این رویکردی است که تنها در زمان محدود جواب میدهد. یک فیلم 130 دقیقهای به چیزهای دیگری نیز نیاز دارد.
یادداشتی بر فیلم شهر موش های 2
آریان گلصورت - منتقد سینما، نویسنده و فیلمساز