نقد فیلم محمد (ص) مجید مجیدی
نگاهی به فیلمِ محمد (ص) ساخته مجید مجیدی
فاقد ایمان و تاثیر
آریان گلصورت

استراتژی مجیدی در ساخت این فیلم، دوری از ساختار کلاسیک، تاکید بر فضای معنوی و رسیدن به فرمی مدرن با نقاط اوج احساسی فراوان است. از این رو نمیتوان انتظار داشت که با فیلمی کاملا داستانگو مواجه باشیم. در چنین آثاری این فضاسازی و خلق اتمسفر است که باید مخاطب را با خود همراه و وارد جهانِ فیلم کند. اتفاقی که در فیلم محمد (ص) رخ نمیدهد و مجیدی در بهترین حالت چند لحظه تاثیرگذار را به تصویر میکشد که آنها نیز نمیتوانند کلیتی واحد و منسجم را به وجود آورند. فیلم در سال دهم بعثت آغاز میشود و با روایت ابوطالب (مهدی پاکدل) به گذشته رفته و به صورت خطی از زمان حمله ابابیل و تولد حضرت محمد (ص) تا نوجوانی ایشان را نشان میدهد و دوباره در پایان به سال دهم بعثت باز میگردد. بدین ترتیب اکثر مدت زمان فیلم به سالهای کودکی و نوجوانی حضرت میپردازد و به صورت شبه اپیزودیک چندین اتفاق از آن دوران را به تصویر میکشد. هرچند اغلب این اتفاقها از جنبه دراماتیک گیرا نیستند و فیلم نمیتواند جز دقایقی از رابطه مادر و فرزندی آمنه (با بازی خوب مینا ساداتی) و محمد (ص)، به وسیله این موقعیتهای کمرنگ روایی، مخاطب را درگیر کند. داستان فرعی مربوط به ساموئل (محسن تنابنده) و توطئه یهودیان برای کشتن پیامبر در کودکی هم که قرار است مثلا بار اصلی تعلیق فیلم را به دوش بکشد به اندازهای بد پرداخت شده که حتی دنبال کردنش هم برای مخاطب چندان ساده نیست. از طرفی پلانهای مربوط به مخالفت حضرت از کودکی با رفتارهای متحجرانه و غیرانسانیای چون بردهداری و زنده به گور کردن دختران نیز بیشتر شبیه میانبرنامهها میمانند و بدون هیچ توجیه دراماتیک و کمکی در جهت پیشبرد داستان، تنها به واسطه رساندن پیام در فیلم قرار گرفتهاند. البته کاملا منطقی و قابل انتظار است که چنین اثری به منظور رساندن پیامی به مخاطباناش ساخته شده باشد. این فیلمی است با پیامهای سیاسی و مذهبی آشکار که سازندگانش آنها را برای رساندن به گوش مخاطبان بینالمللی در فیلم قرار دادهاند. این موضوع به خودی خود اتفاق بدی نمیتواند باشد. اینکه ما تلاش کنیم دیگران را با جنبههای رحمانی شخصیت حضرت محمد (ص) آشنا کنیم. اما یک فیلم قبل از اینها باید با ابزار سینما مخاطب را تحت تاثیر قرار دهد و سپس حرفهایش را بیان کند. مشکل اصلی این فیلم ناتوانی در خلق درامی قدرتمند است. ضعفی که مجیدی تلاش کرده با استفاده از موسیقی پرحجم و زیبای ای.آر رحمان و چند قاب چشمنواز ویتوریو استورارو آن را بپوشاند، اما موفق نشده است. شاید اگر مجیدی به جای عدم استفاده از روایات تکراری و گاه بدون پشتوانه تاریخی و البته به میان کشیدن بیش از حد جنبههای روحانی و قدسی، از اینکه حضرت خاتم قبل از مبعوث شدن از جانب خداوند زندگیای کاملا زمینی داشتهاند استفاده میکرد و بدین ترتیب خودش را در معذوریتی قرار نمیداد که نتواند چهره ایشان را در کودکی و نوجوانی به تصویر بکشد، فیلم شانس بیشتری برای برقراری ارتباط با مخاطب داشت. فکرش را بکنید ما به جای روایت اطرافیان و نزدیکان، از نقطه نظر خود پیامبر اتفاقهای این فیلم را دنبال میکردیم. در این صورت هم با اثر جذابتری طرف بودیم هم شانس ارتباط برقرار کردن مخاطبان جهانی با فیلم بیشتر بود. نباید انتظار داشت تماشاگران بینالمللی با فیلمی که چهره قهرماناش را نمیبینند همراه شوند. اما این تنها مشکل فیلم در اکران جهانی نخواهد بود. دنبال کردن شخصیتها و برخی از وقایع فیلم مجیدی برای ما که با تاریخ اسلام آشنا هستیم ساده نیست، چه برسد به افراد غیر مسلمان. بسیاری از لحظات این فیلم برای مخاطب ناآشنا به آن دوران کاملا بیمعنی خواهد بود و فیلم گویی تنها برای کسانی ساخته شده که با پیشزمینه و اطلاعات قبلی به تماشای آن نشستهاند. از سوی دیگر سادهانگارانه است اگر فکر کنیم چنین فیلمی میتواند از لحاظ سینمای برای تماشاگر غربی جذاب باشد. از دو سکانس مهم فیلم که در آنها از جلوههای ویژه گستردهای استفاده شده (ابابیل که کاملا مصنوعی از آب درآمده و موجهای خروشان دریا که پرداخت خوبی دارد)، هیچ کدام نمیتوانند یک فیلمبین حرفهای را به طور کامل تحت تاثیر قرار دهند. باید تعارف را کنار گذاشت و به این موضوع اشاره کرد که چنین فیلمی شاید بتواند برخی از مخاطبان ایرانی و یا عربی را به وجد آورد، اما شانسی برای موفقیت در دیگر نقاط جهان ندارد. حتی اگر عوامل پشت صحنه فیلم روی هم رفته هفت جایزه اسکار گرفته باشند. وقتی حاصل مدیریت نامناسب کارگردان به اثری تبدیل شده که به جز چند سکانس، حتی از لحاظ بصری هم تفاوت چندانی با دیگر فیلمهای فاخر سینمای ایران مثل آثار سلحشور ندارد (تازه سلحشور چون داستان میگوید قطعا در برقراری ارتباط با مخاطب شانس بیشتری دارد)، دیگر فرقی نمیکند که فیلمبردارش استورارو باشد یا هر کس دیگر. اسمهای بزرگ نمیتوانند یک فیلم را بزرگتر از آنچه هست جلوه دهند. سینما شوخی ندارد و هر پروژهای ممکن است شکست بخورد. حتی اگر ریدلی اسکات باشی و همه دنیا منتظر روایت تو از حضرت موسی (ع). مجید مجیدی که کارنامهاش پر از فیلمهای کم هزینه با شخصیتهای محدود است به هیچ عنوان گزینه مناسبی برای یک فیلم تاریخی بیش از 30 میلیون دلاری در مورد زندگی پیامبر اسلام نبود. کافی است فیلم محمد (ص) را با اثر به یادماندنی الرساله (مصطفی عقاد) مقایسه کنید. فیلم عقاد با همه ایرادهایی که دارد و با اینکه نزدیک به 40 سال از ساخته شدنش میگذرد، بودجه به مراتب کمتری داشته و طبیعتا از لحاظ بصری هم از فیلم مجیدی عقبتر است، اما به شدت تاثیرگذارتر از آب درآمده. چون در کنار موسیقی جاودان موریس ژار کبیر، فیلم کشش دارد و موفق میشود آرمانها و ویژگیهای اصلی دین اسلام را به صورت کاملا دراماتیزه و در قالب داستان پیش روی مخاطب قرار دهد. ما انتظار نداشتیم مجیدی فیلمی پیچیده و چند لایه در حد آثار دیوید لین بزرگ بسازد. اما ساخت چنین فیلم خنثیای با این همه امکانات ناامیدکننده است. اصلا بحثهای سینمایی و فنی را هم فراموش کنیم. ما در کجای این فیلم شاهد هویت اسلامی هستیم؟ این فیلم با تغییرات جزئی میتوانست درباره مثلا حضرت مسیح (ع) باشد. مجیدی در این فیلم چه دریچه تازهای به سوی شخصیت والای حضرت محمد (ص) گشوده که میتواند جنبههای خاص و یگانهای از ایشان را برای مخاطب غیر مسلمان آشکار کند؟ سینما ابزار بسیار قدرتمندی است. کاش میتوانستیم از آن به درستی استفاده کنیم.
این مطلب پیش از این در کافه سینما منتشر شده است.
نگاهی به بردمن (آلخاندرو گونزالس ایناریتو) برنده جایزه اسکار بهترین فیلم
آریان گلصورت - منتقد سینما، نویسنده و فیلمساز