آنومالیسا (چارلی کافمن)
آنومالیسا (چارلی کافمن)
وضعیت بشری
یک انیمیشنِ استاپ موشنِ روانکاوانه
آریان گلصورت

تئوری مولف، که اندرو ساریس آن را تحت تاثیر نظریات آندره بازن مطرح کرد، واکنشهای متفاوتی از جانب منتقدان برجسته به همراه داشت. پالین کیل مهمترین مخالف آن بود که به شدت رویکرد ساریس را مورد نکوهش قرار داد. از سوی دیگر نظریهپردازی چون پیتر وولن تلاش کرد با پیش کشیدن بحث ساختارگرایی مولفانه، تمرکز را به جای شخص کارگردان، بر خود فیلم قرار دهد. در همان سالها، استنلی کافمن نیز بحث فیلمنامهنویس به مثابه مولف را مطرح کرد تا توجه مخاطبان را به نقش غیر قابل انکار نویسنده اثر جلب کند.
در سینمای امروز اگر بخواهیم بحث فیلمنامهنویس مولف را پیش بکشیم، قبل از هر کس نام چارلی کافمن و آرون سورکین (که با فصل آخر سریال اتاق خبر و فیلمنامه جابز بار دیگر نشان داد که چه درامنویس قدرتمندی است) را به خاطر میآوریم. نویسندههایی که جهان خاص خودشان را خلق کرده و تلاش میکنند در آثارشان از زوایای تازه به انسان نگاه کنند.
این روزها خبر رسیده که سورکین دارد مقدمات اولین فیلمش به عنوان کارگردان را فراهم میکند. چارلی کافمن اما پیش از سورکین سراغ کارگردانی رفت و پس نوشتن چندین فیلمنامه تحسین شده، اولین فیلم خود را در سال 2008 با عنوان سینکداکی نیویورک ساخت. حالا این نویسنده برجسته فیلم دوم خودش را نیز کارگردانی کرده است. آنومالیسا (2015). یک انیمیشن روانکاوانه که با تکنیک استاپ موشن ساخته شده و با درجه به نمایش درآمده است. تجربه خلاقانه دیگری در راستای دغدغههای گذشته کافمن. یک نمونه کاملا نامتعارف در سینمای انیمیشن که بودجه ساخت آن توسط کیک استارتر تهیه شده است.
کافمن در فیلمنامههایش بارها به سراغ فطرت و هویت انسانها رفته و از پیچیدگی احساسات بشری سخن گفته است. او که علاقه زیادی به قدم گذاشتن در ساحت ذهن آدمی و درآمیختن واقعیت و خیال دارد، همواره به دنبال سوژههای نامتعارف بوده و تلاش کرده مانند وودی آلن از سینما به عنوان ابزاری برای خود شناسی و خود درمانی استفاده کند.
بحث تنهایی و رنجهای انسانی در اقتباس (2002)، تاثیر گذر زمان بر روابط عاطفی در درخشش ابدی یک ذهن پاک (2004)، بحران هویت در اعترافات یک ذهن خطرناک (2002) و سرگردانی انسانِ درگیر بلاتکلیفی روانی در سینکداکی نیویورک، همه به نوعی در آنومالیسا نیز حضور دارند و به همان پرسش کلیدی آثار کافمن ختم میشوند: انسان بودن یعنی چه؟
پرسشی که اگر هم جوابی برایش باشد، توضیح دادنی نخواهد بود. در آنومالیسا خبری از جاودانگی عشق و گرمایی که در درخشش ابدی یک ذهن پاک شاهدش بودیم نیست. این فیلم بیش از هر چیز درباره تنهایی و تلاش انسان برای رسیدن به آرامش است. درباره اضطراب نهفته در وضعیت بشری. شرایطی که در آن آدمها همه شبیه هم به نظر میرسند. خبری از تمایز و ویژگیهای منحصر به فرد نیست. تمایزی که زیبایی و علاقه از آن سرچشمه میگیرد. شخصیت اصلی این فیلم، با وجود موفق بودن در زندگی حرفهای، در زندگی شخصی به بنبست رسیده و دچار افسردگی و یکنواختی شده است. مردی میان سال با نام مایکل استون. برای او همه آدمها مصنوعی و مثل هم شدهاند. حتی اعضای خانوادهاش. مایکل به دنبال فرد مناسبی میگردد که دوباره بتواند لذت زندگی را بهش بازگرداند و حسی را تجربه کند که سالها در زندگیاش وجود نداشته است. اما او بعد از آنکه فکر میکند بالاخره فرد مناسب را برای برقراری رابطه پیدا کرده، درگیر هراس و نگرانی از دست دادن شده و پس از آن خیلی زود شخص ایدهآل برایش عادی و مثل بقیه میشود. دور باطلی که برای هر انسانی در زندگی ممکن است پیش بیاید.
آنومالیسا به دور از خوشبینی و تعارفهای همیشگی، نگاهی بدبینانه به روابط عاطفی میان آدمها در دنیای امروز دارد، دست روی نقطه حساسی میگذارد و بحث عادی شدن انسانها برای هم را مطرح میکند. وضعیتی که در آن ضعفها به سرعت آشکار میشوند. در جهانی که گویی همگی نقاب بر چهره دارند، آدمها مجبورند تا به خلوت خود پناه برده و از هر گونه تماس احساسی با دیگران دوری کنند.
رویکرد اگزیستانسیالیستی کافمن در این فیلم به نتیجهای مشخص ختم نمیشود. چون نتیجهگیری در مورد چنین مباحثی کاملا بیهوده جلوه میکند. همانطور که مایکل استون نیز در نهایت نتوانست به آن چه میخواهد برسد و جوابی برای پرسشهایش پیدا کند. استراتژی کافمن در این اثر، عمیق شدن در احساسات و رفتارهایی است که کمتر به آنها پرداخته میشود. آنومالیسا فیلمی غریب و غمانگیز است که به شکلی موثر مخاطبش را با خود روبهرو کرده و به تامل در باب روابطی که تجربه کرده وا میدارد. جزئیات در شخصیتپردازی و کارگردانی بدیع فیلم باعث میشود که خیلی زود انیمیشن بودن آن را فراموش کرده و مانند یک فیلم زنده با واقعیتی که در لایههای مختلف اثر پنهان شده ارتباط برقرار کنیم. واقعیتی که ریشه در نگرانیهای کافمن دارند. نگرانی بابت هر چه تنهاتر شدن آدمها. چیزی که بخشی از آن به ذات بشر بر میگردد و بخشی از آن به مناسبات امروز دنیا.
و دو مطلب دیگر:
آریان گلصورت - منتقد سینما، نویسنده و فیلمساز